به اندازه تمام پریدنهای پنهانی ات از روی سیم های خاردار پادگان به اندازه تمام جریمه ها و سینه خیزها و کشیک های شبانه ات از تو یک چمدان کاست و نامه عاشقانه دارم مادرم می گوید عطر لباس سربازی آن مفتودالاثر را از گنجه خانه ات پاک کن دلتنگی و بی تابی ات را دو برابر می کند اما من دوباره غبار را از پیراهن هایت می تکانم و یک لنگه پوتینت را واکس می زنم با دستکش و ماسک و الکل در درگاه خانه ای می گذارم که کلیدش هرگز عوض نشد شاید بخواهی نیمه شب وقت منع عبور و مرور اندازه تمام منبع
درباره این سایت